تبليغاتX
هایکو : Haiku

هایکو : Haiku

ترجمه

 

 

 

 

(1)

 

صبح و شام
زنگ معبد را به صدا در مياورد-
بادي در كاجها

 

松風に明け暮れの鐘撞いて

Matsu Kaze ni akekureno Kane Tsuite



Morning and evening,
Striking the temple bell,
Wind in the pines.

*****

(2)


قار قاركلاغ-
من هم تنهام

 

鴉啼いてわたしも一人

Karasu Naite Watashi mo Hitori

 

The cawing of a crow -
I also am alone.


 همزمان با هايكوي هوسايي :

 

سرفه هم كه مي كنم

تنهايم.

 

هوسايي نيز هايكو نويسي بود كه به همين سبك هايكو مي نوشت آغازگر هايكوي مدرن Seisensui Ogiwaraست.سانتوكا و هوسايي همديگر را مي شناختند اما همديگر را هرگر ملاقات نكردند.

 

*****

۳))

 

مي نگرم به ماه آفل-

تنهاي تنها

 

落ちかかる月を観てゐるに一人

Ochikakaru Tuki wo Miteiru ni Hitori



Watching the setting moon,
I am by myself.


*****

 

(4)

 

مستم
تلوتلوخوران-
برگها مي ريزند
.

 

ほろほろ酔うて木の葉ふる

Horo-Horo Youte Konoha Furu



I am drunk,
Mellowly,
The leaves are falling.

*****

 

(5)

 

 

مي ايد كه بنشيند،
برپاهاي خسته ام-
سنجاقكي

 

つかれた脚へとんぼとまつた

Tsukareta Ashi e Tombow Tomatta

 

Coming to perch,
On my tired-out legs -
A dragonfly.

 

 

***

(6)

 

در آب
انعكاس مسافري-
هنگامي كه مي گذرم

 

 

水に影ある旅人である

Mizu ni Kage aru Tabibito de aru



In the water,
A traveler's reflection -
As I pass.

*****

(7)

 

از اين كوه ،
كه ديگر نخواهم ديد ،
دور ِ دور مي شوم.

 


また見ることもない山が遠ざかる

Mata miru kotomo nai Yama ga tozakaru


This mountain,
Which I will never see again,
Becoming farther and farther away.


در 30-1929 جز ادامه دادن به سفر نتوانستم كاري انجام دهم. در جاي جاي كيوشو پرسه ميزدم.

*****

 

(8)
در اين بازتاب زيبا،

عشق بازي ِ
مرغانِ آبي،


れいろうとして水鳥はつるむ

Reirou to shite Mizudori ha tsurumu



In the beautiful radiance,
Water birds,
Making love.

*
****

(9)

 

سنگ چشمها *گريان-
براي دور انداختن بدنم،
جايي نيست

 


百舌Mozu naite Mi no Sutedokoro Nashi

鳥啼いて身の捨てどころなし



The shrike's crying -
For discarding my body,
There is no place.


هر چند كه ممكن ست سانتوكا قصد اشاره به اين داستان را نداشته اما داستان مشهوري در مورد كيويا هست . كيويا راهبي بودكه در قرن دهم در كيوتو سخنان بودا را به ديگران مي آموخت.

زماني كه كيويا ميان گدايان كيوتو زندگي ميكرد راهب والا مقامي به نام سنكان او را در كنار رودخانه شناخت سنكان از او پرسيد "چگونه مي توانم بعد از مرگ ايمن باشم ؟" كيويا متعجب  جواب داد " اين سوالي ست كه من بايد از شما بپرسم .من آواره اي هستم كه خود سرگردان  ست.و هيچ وقت به اين فكرنكرده ام . سنكان از سوال پرسيدنش دست نكشيد و باز محترمانه پرسيد .كيويا گفت " هر كجا كه خواستي مي تواني بدنت را دور بيندازي" و دور شد.

 

 

(10)

 

 

صبح زود
يك ستاره مانده ست
امروز هم روز خوبي ست

 


けさもよい日の星一つ

Kesa mo yoi-hi no Hoshi Hitotsu



Early morning,
One star remaining,
It's a good day too.

*****

(11)

 

تلپ!
بر كاسا يم-
كامليايي

 

 

笠へぽつとり椿だつた
Kasa e Pottori Tubaki data

 

 

Plop!
On my kasa -
A camellia.

 

 

( كاسا : كلاه حصيري)

*****

مي پوشم
بي هيچ حرفي-
صندلهاي حصيري امروزم را

 

 

だまつて今日の草蛙穿く
Damatte kyou no Waragi haku

 


Putting on,
Without a word,
Today's straw-sandals.

 

+        | 

 
 
سانتوكا تانه دا (1882-1940) يك هايكو نويس فرم شكن است كه ساختار 5-7-5 هجايي را كنار گذاشت.

نام واقعي سانتوكا ، شُو ایچی بود . جواني اش پر از رنج و اندوه هايي همچون خودكشي مادر و ورشكستگي خانواده اش بود.
زندگي سانتوكا ممكن ست غم انگيز به نظر آيد . پسر مرد عياشي بود كه تمام دارايي اش را در معامله اي از دست داد و ورشكسته شد .وقتي هشت ساله بود مادرش با انداختن خود در چاه خودكشي كرد . ترك تحصيل ؛ از دست دادن كار ، ميخوارگي ؛ ازدواج ناموفق و يك بار خودكشي ناموفق با قطار.و...از ناكامي هاي زندگي اوست.
سانتوكا را از روي ريل برداشتند و به نزديكترين معبد ذن بردند و گی یان موچیزووکی اُشُ راهب بزرگ معبد مردي مهربان بود و بي هيچ پرسش و سرزنشي او را پذيرفت و به او اجازه داد تا هر زمان كه بخواهد آنجا بماند. سانتوكا هميشه به بوديسم علاقمند بوده و بعد از يكسال تفكر ذن (مديتيشن ) و كار در معبد در سن چهل و دو سالگي او راهب ذن شد. ذني كه او تمرين كرد گرچه سنتي اما غير معمول بود. آن ذن تنها راه رفتن بود . جاده بي انتها ، خانه و رهبانگاهش شد. پس از راهب شدن عمر را به سير و سفر در سراسر ژاپن گذراند. و فقط ده ماه قبل از مرگش خانه نشين شد. كلبه كوچكي كه در ان اقامت گزيد به نام ايسسوُ و به معني علف هرزي ست كه اين كلبه در شمال دانشگاه اِ هی مِ و كتابها يش در موزه شيكي نگهداري مي شود.

گفته اند كه سانتوكا بيش از بيست و هشت هزار مايل راه رفت و هر صبح بي پول و بي غذا و حتي بي آنكه بداند به كجا مي رسد و يا كجا مي ماند به راهش ادامه ميداد. راه سختي بود اما اين راه برايش آفتاب و باران، بخشش و خصومت، غذا و گرسنگي، لبخند و اخم و سلامتي و بيماري، تشنگي و آب ، تنهايي و لحظات مصاحبت، غم و شادي داشت اما لحظه هايي كه در آن زيست به همه چيز چه خوب و چه بد روي خوش نشان داد همانطور كه گی یان مهربان او را آنگونه پذيرفته بود.

ثبت افكار و احساسات ودرك و بينش و رويارويي او با خود و كشف خود در هايكوهايش نمايان ست. سادگي مطلق ؛ درستي و عدم حضور تصنع و تزوير ويژگي هايكوهاي اوست. در جهان اينگونه ما هايكوهاي سانتوكا مانند هوايي تازه، خنك و پاك ست.

 

+        |